سرگرمی و خلاصه همه چی |
|||||||||||||||||
وقایع نسخهی دوم بلافاصله پس از نسخهی اول آغاز میشود. لوسی، دزموند را به ملاقات دو Assassin دیگر به نامهای Shaun Hastings که یک تاریخ شناس است و Rebecca Crane که یک متخصص کامپیوتر است میبرد. آنها اینبار، دزموند را وادار نکردند بلکه از او دوستانه برای همکاری با آنها و استفاده از ورژن 2.0 دستگاه Animus دعوت کرده تا به خاطرات Assassin دیگری به نام Ezio Auditore DaFirenze که یکی از نوادگان الطایر است، رجوع کند. اتزیو در قرن پانزدهم و در دورهی رنسانس ایتالیا میزیسته است. اتزیو بعد از اعدام برادر و پدرش پی میبرد که هر دوی آنها Assassin بودهاند و وسایل آنها را پیدا میکند. سپس اتزیو با پوشیدن لباسهای پدرش تصمیم به انتقام میگیرد، اتزیو به ویلای خانوادگی عموی خود رفته و از عموی خود فوت و فن و راهکارهای Assassinها را یاد میگیرد. او به کمک Leonardo Da Vinci و اختراعاتش به جنگ علیه Rodrigo Borgia که پاپ و ابر قدرت ایتالیا در آن زمان بوده و Piece of Eden را نیز در اختیار داشته است، میرود و سرانجام نیز اتزیو موفق به بدست آوردن Piece of Eden میشود اما Rodrigo جان سالم به در میبرد. در پایان بازی Templarهای کنونی (همانانی که اجدادشان با اجداد دزموند میجنگیدند) به دزموند و یارانش حمله میکنند و باز هم دزموند و لوسی و دوستان دیگر آنها موفق به فرار میشوند.
مقدمه يکي از بدترين چيزهايي که ممکن است در ذهن يک فرد به وجود بيايد اين است که در مورد اثري که هنوز موفق به تجربه ي کامل آن نشده يک پيش زمينه ي منفي به وجود بيايد. به طور مثال اگر يک هفته قبل از بنده پرسيده مي شد که نظرت در مورد بازي Battlefield 3 چيست به طور قطع و يقين با توجه به پيش زمينه فکري که در ذهن بنده ايجاد شده بود پاسخ مي دادم که به هيچ وجه سراغ اين بازي نرويد. اما چرا چنين پيش زمينه اي از بازي در ذهن بنده ايجاد شده بود: اول از همه بايد به نسخه قبلي بازي اشاره کنم که هيچ چيزي جز فيزيک عاليش براي عرضه نداشت. باز هم نسخه قبلي که چنان پايان بدي داشت که باعث شد به کل از اين سري قطع اميد کنم. نسخه ي بتاي بازي که پر باگ هاي وحشتناک بود. بعد از اين متوجه شدم نسخه ي pc بازي قابليت هاي بيشتري نسبت به کنسول ها دارد. همچنين تعداد فريم نسخه هاي کنسولي نصف pc است و متوجه شدم که رزلوشن بالاتري هم نسبت به کنسول ها دارد. .............................. اما وقتي فهميدم در اين نسخه کشور ايران نقش مهمي در داستان بازي دارد تصميم گرفتم که حتما اين نسخه را تجربه کنم و نقدي که در ادامه اين مطلب مي خوانيد بررسي کوتاهيست از آنچه من در اين بازي تجربه کردم. داستان بازي يک سرباز امريکايي به نام بلک برن وقتي که به هوش مي آيد خود را به يک صندلي بسته شده مي يابد و متوجه مي شود توسط افرادي از پنتاگون دستگير شده است. اين افراد با بازجويي از بلک برن مي خواهند متوجه بشوند تروريست هاي روسي در کي و کجاي امريکا قصد دارند سومين بمب هسته اي خود را منفجر بکنند. آنها مي دانند که اطلاعات مربوط به مکان و زمان اين انفجار در گوشه اي از خاطرات بلک برن است و سعي دارند با واکاوي خاطرات بلک برن به اين اطلاعات پي ببرند. داستان بازي بسيار جالب است و پر است از غافلگيري و اتفاقات غير منتظره و اين داستان زماني جالب تر مي شود که همراه با يک روايت موازي از افرادي که توسط پنتاگون مامور به پيدا کردن اين بمب ها هستند همراه مي شود. شايد تنها ايرادي که مي توان به اين داستان گرفت، پايان آن باشد که بي شباهت به يک فيلم هاليوودي نيست و يکي از عواملي که بشدت در اين بازي خودنمايي مي کند اين است که شخصيت پردازي درست و بسيار واقع گرايانه سربازان است. در يکي از لحظات اين بازي که در روستاي اراج(همان جايي که دوغش معروف است) اتفاق مي افتد بلک برن در حالي که سوار بر جيپ جنگي در کنار هم رزمان خودش است و به صورت سرباز رو به رويش که خواب است نگاه مي کند. ناگهان جيپ تکاني مي خورد و سرباز با وحشت از خواب مي پرد و ابتدا به ساعت و سپس به بلک برن خيره مي شود و مي گويد: 34 دقيفه خواب بودم .چه خواب زيبايي مي ديدم داشتم تو خواب ميلک شيک وانيلي مي خوردم مي دانيد تعبيرش چيه. از اين لحظات در بازي کم نيست و ارزش بالاي داستان بازي به علت وجود همين لحظات جالب است که از بسياري از عناوين رقيب آنرا متمايز مي کند. گيم پلي گيم پلي بازي خيلي از بازي هاي هم سبکش گسترده تر است و تنوع بشدت بالايي دارد و همين تنوع باعث مي شود که تا پايان بازي به هيچ وجه احساس تکراري بودن به شما دست ندهد. مکانيزم هاي بسيار زيادي در بازي وجود دارد و خوشبختانه مثل سري call of duty نيست که اوج تنوع و نوآوري اش بمباران هوايي باشد. شما در اين بازي سوار تانک مي شويد، پشت رگبار مي نشينيد و هدايت بمب افکن جت هاي نظامي را بر عهده مي گيريد و ضمن اين که در نبرد هاي خياباني شرکت مي کنيد، در جنگ هاي خانه به خانه هم حضور خواهيد داشت. اگر اينها برايتان کافي نيست بايد بدانيد که مراحل تک تيراندازي در شب هم انتظارتان را مي کشد همچنين مراحل تعقيب و گريز در پاريس هم يکي از زيباترين مراحل بازي است. ولي اين تنوع باعث بروز نکات منفي هم در گيم پلي بازي شده به طور مثال هدايت تانک بسيار مشکل طراحي شده و عملي را که در واقعيت شش نفر همزمان ان را انجام مي دهند شما بايد با چهار انگشت خود انجام بدهيد. سازندگان بازي سعي کرده اند به صحنه هاي از پيش تعيين شده ي بازي با افزودن QTE عمق بدهند که نتيجه کار به هيچ وجه رضايت بخش نيست. اين عدم رضايت بخصوص براي افرادي که عنوان HEAVY RAIN را که سلطان QTE در بازي ها است را انجام داده اند بسيار بيشتر از بقيه ي افراد است. همچنين مبارزات HAND TO HAND هم در بازي وجود دارد که با وجود جالب بودن باز هم به عنوان KILLZONE 3 با آن انيميشن ها جذابش نمي رسد. اما چيزي که اين عنوان را از ديگر عناوين هم سبک متمايز مي کند درجه ي سختي بالاي آن است که تجربه ي آن را بسيار جذاب تر مي کند. ولي بزرگترين مشکل اين بخش از بازي هوش مصنوعي نا متوازن دشمنانتان است که گاهي در فواصل نزديک به هيچ وجه شما را نمي بينند و مشغول تيراندازي به يارانتان مي شوند. گرافيک قبل از هر چيز به شما بايد بگويم اين حرف هايي که اگه مي خوايد مثلا اين بازي رو در حداکثر جزئيات بازي کنيد حتماً بايد آن را در يکhigh end pc تجربه کنيد بيشتر يه تبليغ است براي شرکت هاي توليد کننده کارت هاي گرافيکي است و واقعاً(با توجه به تجربه شخصي) تفاوت آنچناني ميان نسخه هاي کنسول و PC وجود ندارد. در ابتدا بايد به انيميشن هاي بسيار زيباي بازي اشاره کنم که واقعا چشم ها را خيره مي کند. محيط هاي بازي بسيار زيبا و پر جزئيات طراحي شده اند. lip sync ها کامل درست و بي نقص است. تکسچرهاي بازي در برخي مناطق بي کيفيت است ولي در مجموع بسيار عالي است. نور پردازي بازي در شب فوق العاده است. همه چيز بسيار عالي است ولي.............. فقط يک مشکل بسيار بزرگ وجود دارد و ان هم تعداد بسيار زياد باگ است)البته به قول مديرشرکت Bethesda Softworks باگ نمک بازي است(. تخريب پذيري بازي هم بسيار عالي است. صدا گذاري بسيار خوب است و هيچ مشکلي ندارد ولي نمي دونم چرا سازنده هاي بازي انقدر کلمات رکيک در دهن ايراني ها گذاشته اند. نتيجه گيري اين بازي عالي است ولي اگر سرور هاي بخش آنلاين بازي را ببينيد فکر نکنم به هيچ وجه بخش داستاني بازي را ادامه بدهيد زيرا اين سرور ها بسيار عالي هستند. داستان: 9 گيم پلي: 9 گرافيک: 8.5 صدا گذاري: 9 امتياز کل: 8.75 اینم عکس ها
![]() سوزانا مونخه، معاون مالی باشگاه بارسلونا، تایید کرد که این باشگاه برای خریدهای تابستانی 50 میلیون یورو بودجه در اختیار دارد.
این در حالی است که نام های بزرگی در اطراف این باشگاه شنیده می شود و از علاقه این باشگاه برای خرید نیمار و گرت بیل گزارش هایی منتشر شده است.
مونخه در گفتگو با ال موندو دپورتیوو گفت:" ما حدود 50 میلیون یورو برای خریدهای تابستانی در اختیار داریم. این مبلغ تقریبا معادل مبلغی است که بسیاری از باشگاه ها دارند. در آینده ممکن است این مبلغ اندکی افزایش پیدا کند اما ما باید هوشیارانه هزینه کنیم." معاون مالی باشگاه کاتالانی همچنین اعلام کرد این باشگاه در حال حاضر از نظر مالی در شرایط مناسبی قرار دارد، هرچند تایید کرد که با آزاد کردن الکساندر گلب، ضرر کرده اند. " ما در شرایطی قرار داریم ه بودجه تصویب شده مان 21 میلیون یورو است. در چند فصل اخیر مبالغی که به خاطر قهرمانی های مان به دست آوردیم کمک زیادی به ما کرده؛ همچنین بازارهایی که در شرق آسیا به دست آوردیم نیز برای ما فوق العاده بوده است. در سایر بخش ها هم سعی کنیم هزینه را کم کنیم و تنها در یک مورد ضرر کردیم که آن هم از دست دادن الکساندر گلب بود."
ماجرای عجیب و غریب مایکل کادلچ، مانوئل فردریش، و پیراهن مسی بجز اینکه بیانگر هیبت این روزهای بهترین بازیکن منتخب فیفاست، نشان میدهد که رقبای بارسلونا، از لحظ روانی، کاملا روی کارشان تمرکز نکرده اند. احترام به بارسلونا خود به خود از سکوها به زمین بازی منتقل شده است. کادلچ و فردریش که نیمی از خط دفاعی بایر لورکوزن را که هفته پیش سه گل به بارسلونا تقدیم کردند را تشکیل می دهند، بر سر پیراهنی که در پایان نیمه اول در «بای آرنا» از مسی گرفته بودند، با هم درگیر شده اند. خودِ این مساله که یک بازیکن، یک چهارم مسیر خروجی را به دنبال مسی میرود تا پیراهنش را بگیرد به اندازه کافی نگران کننده هست، اما اینکه هم تیمی اش با او بر سر پیراهن به مجادله بپردازد، مساله را نگران کننده تر می کند. صرف نظر از اینکه دو بازیکن چه دلیلی برای این کارشان در رختکن داشته اند، هم کادلچ و هم فردریش به خاطر رعایت نکردن احترام به هم تیمی ها و خودشان مقصر هستند. دعوای این دو، تنها حس حقارت و عدم تعهد آنها نسبت به جایگاهشان به عنوان برگزیدگان لیگ قهرمانان را هویدا کرد. لورکوزن از لحاظ روش فوتبال در حد و اندازه های بارسلونا نیست، اما به هر حال تیم «رابین بات»، به جمع 16 تیم نهایی لیگ قهرمانان راه یافته، درست همان کاری را که بارسلونا انجام داده است. قهرمانان اروپا که ردای پر زرق و برق قهرمانی را بر تن دارند، خود را به عنوان تحسین برانگیز ترین تیم جهان معرفی کرده اند. اما این مساله نباید رقیبان را از کار بیاندازد. اگر کادلچ و فردریش می خواهند تماشاچی باشند، بگذارید برای بازی در نیوکمپ بلیط بخرند و اجازه بدهند همقطارانشان – حرفه ایها- برای جبران دو گل عقب ماندگیشان در زمین تلاش کنند.
آرسن ونگر و آندره ویلاس بواس، دو فرد توانمندی که تلاش میکنند از پسِ شغل های سختشان در یک شرایط نابسامان بر بیایند. آرسنال و چلسی دو تیم از پرطرفدارترین تیم های جهان هستند و مربیگری در چنین باشگاههایی همواره در کانون توجه است. واضح است که هر دو تیم، در میدان، در دوره ای هستند که بی اعتماد به نفس و ضعیف بازی می کنند. در روزهای اخیر، نتایج به ضررشان رقم خورده، و سطح عملکردشان به طرز وحشتناکی پایین آمده است. آث میلان و ناپلی رقبای لندنی شان را در دور رفت مرحله یک هشتم لیگ قهرمانان شکست دادند اما نباید از فرصت طلبانی که در اطراف ونگر و ویلاس بواس جمع شده اند به سادگی گذشت. این روزها این که خبرنگاران از مربی بپرسند که آیا فکر میکند که برای بازی بعد روی نیمکت خواهد بود یا نه، به یک حرکت معمول و ناراحت کننده در فوتبال مدرن تبدیل شده است. چلسی 5 بازی است که طعم برد را نچشیده و این نشان دهنده ی کشمکش های درونی این تیم است. با این وجود، شرایط آنها نسبت به زمانی که ویلاس بواس تازه هدایتشان را بر عهده گرفته بود، چندان ضعیف تر نشده است. میراث آرسن ونگر در فوتبال مردن انگلیس رقیبی بجز یک نفر، سر الکس فرگوسن، ندارند و این در حالی است که او این روزها مجبور است پس از هر بازیِ تیمش به دفاع از خودش و حفظ شغلش مشغول باشد. آنچه که برای یک گروه خبریِ گرسنه واضح است، این است که نه ونگر و نه ویلاس بواس نمی توانند در مدت کوتاهی اخراج شوند. پس بهتر است که به جای امید به موفقیت آرسنال و چلسی، به دنبال شکست و سوالهای آزاردهنده ی پس از بازی باشند. کنفرانسهای خبری پیش و پس از مسابقه با اظهارات امیدوار کننده در مورد دیدار پیش رو یا انجام شده شروع می شود. اما این تشریفات از دید خبرگزاری ها، زودگذرند و این آینده مربی است که می تواند افسار بحث ها را در دست گیرد. مصاحبه ها گستاخانه، ناجوانمردانه و پست شده اند.
"تیمی که در بیش از 15 تا 18 درصد حرکاتش اشتباه نداشته باشد، شکست ناپذیر خواهد بود". این اصل اساسی والری لوبانوفسکی مربی موفق دینامو کیف بود. این اصل تاکتیسینِ اوکراینی، استاندارد بازی های 16 تیم باقی مانده در لیگ قهرمانان این فصل را تایید نمی کند. بازی ها نه فلسفه ی تاکتیکی مربیانشان را نشان می دادند و نه اثری از بازی تهاجمی در آنها دیده میشد. حتی بالاتر از آن، گل ها زده نمی شدند، توسط تیم های حریف هدیه می شدند. گواهی این مدعا اینکه آرسنال قادر به یک بازگشت منسجم پس از چهار گلی که از میلان خورد نبود. آنها حتی ارائه ی بازی خودشان نیز عاجز بودند. زنیت و بنفیکا نمایشی سرگیجه آور از دفاع ضعیف و دروازبانی وحشتناک ارائه دادند. ناپلی و چلسی نیز برای کم کاری در نبردها و اشتباهات بچگانه که ساختارشان را بهم میریخت، قابل سرزنش بودند. اشتباه غیرقابل توجیه آلوارو آلبلوا در محوطه جریمه خودی نیز به پانتوس ورنبلوم اجازه داد تا گل تساویِ غیر قابل باوری را برای زسکاموسکو به ثمر برساند. این نوع دفاع نامطمئن به مشکلی دائمی در این فصل لیگ قهرمانان تبدیل شده است. هم اکنون هیچ تیمی وجود ندارد که بتواند ادعا کند که 100 درصد در کارهای دفاعی مطمئن است. اما تنها، تیمی می تواند ادعای گرفتن جام در مونیخ در ماه می را بکند که بتواند از دروازه خود با دقت بیشتری محافظت کند.
غلبه بر منچستریونایتد یک شگفتی بود، اما حالا بازل اولین زخم را با برد 1-0 بر بایرن مونیخ وارد کرده است و در حالی در انتظار دیدار برگشت است که همه در حال تمجید از عملکرد فوق العاده ی یان سامر جوان هستند. این دروازبان 23 ساله در مهمترین صحنه بازی توپ فرانک ریبری را از فضای خالی بیرون کشید، اما این همه ماجرا نبود و در طول بازی نیز بارها با عکس العمل های مناسب خود مانع از فروریختن دروازه تیمش خصوصا در لحظات پایانی بازی شد. تسلط او در رقابتهای زیر 21 ساله های اروپا که در آن سوئیس بدون دریافت حتی یک گل به فینال رقابتها رسیده بود، نشانه اتفاقاتی بود که در آینده قرار بود بیافتد و سامر کماکان به درخشش خود ادامه میدهد. اگر این جوان به همین شکل ادامه دهد، طولی نخواهد کشید که درخشش او را در غولهایی مانند منچستر یونایتد، یوونتوس، اینتر یا آرسنال ببینم و حتی با لقب بهترین شوتگیر اروپا او را بشناسیم.
دور رفت مرحله یک هشتم پایانی لیگ قهرمانان اروپا 12-2011 از جهات مختلفی قابل ارزیابی است، اما شاید بارزترین نکته آن انبوه گل هایی است که در لحظات پایانی به ثمر رسیده اند. هرچند که یک-دوی لیونل مسی با دنی آلوز (که به گل سوم بارسا مقابل لورکوزن منجر شد) سرنوشت بارسلونا را چندان تحت تاثیر قرار نداد، اما ضربه ی هفته پیش رومن شیروکوف روی اشتباه دیرهنگام بنفیکا، باعث برد 3-2 زنیت در یک دقیقه مانده به پایان بازی شد و به این ترتیب، روسها با یک گل برتری به پرتقال سفر خواهند کرد. علاوه بر این سه شنبه و چهارشنبه گذشته، ما با حوادثی پرهیجان در لحظات انتهایی بازی ها مواجه بودیم: رئال مادرید که تا قبل از گل زسکامسکو بازی را به خوبی کنترل کرده بود، با ضربه پونتاس ورنبلوم که از فاصله ای نزدیک شلیک شد، در لوژنیکی متوقف شد و در جایی دیگر نبرد بایرن مونیخ و بازل در سوئیس، در حالی که به نظر میرسید با نتیجه مساوی به پایان خواهد رسید، با گلی که والنتین استوکر در دقیقه 86 به ثمر رساند، یک بر صفر به سود میزبان خاتمه یافت. مارسی و اینتر نیز در استادیوم ولودرام با هم دیدار کردند که با موقعیت های بسیار کم در طول 90 دقیقه همراه بود. اما آندره آیئو با ضربه سری که در وقتهای تلف شده به توپ زد، دروازه ژولیوس سزار را فرور ریخت تا مردان دیده دشام با دستانی پر به سن سیرو گام بگذارند. بنابراین توصیه می شود که در رقابتهای لیگ قهرمانان این فصل، قبل از اینکه سوت پایان بازی به صدا در نیامده است، تلویزیون خود را خاموش نکنید!
ه سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب 1. چرا راننده ها زیر بارون دلشون فقط برای زنها می سوزه؟ ۲٫ چرا استادها به دخترها بهتر نمره میدن؟
۱۳٫ چرا وقتی باطری کنترل تلوزیون تموم میشه دکمه هاشو محکمتر فشار میدن !؟ درباره وبلاگ سلام به وبلاگ من خوش آمدید. من به یک همکاراحتیاج دارم هرکس می خواهد همکارم شود اطلاع دهد. موضوعات آخرین مطالب پيوندها
![]() نويسندگان
|